|
« توجه دولتها به ادبیات دولتی امری طبیعی است »
گفتوگو با علی باباچاهی در باب نسبت ادبیات و انقلاب؛
حسن همایون/ روزنامه ی فرهیختگان

حسن همایون: در باب ادبیات و انقلاب مردم ایران علیه نظام سلطنتی پهلوی
سخن گفتن اتفاقی است که در گفتوگو با علیباباچاهی رخ میدهد، این شاعر و
منتقد در مقدمه مجلد دوم از دوره سه جلدی کتاب تحقیقی – انتقادی
«گزارههای منفرد؛ مسائل شعر و بررسی شعر جدید و جوان امروز» در باب ادبیات
و انقلاب حرف میزند، اینجا در گفتوگویی مکتوب لایههای دیگر آن مبحث را
باز میکنیم. آقای شاعر طناز و شوخ در میگذرد از برابر سوالهایی که
مناسبات اینجایی و اکنونی ادبیات و انقلاب را به چالش میکشد. بخوانید
ببیند به قول علیباباچاهی تند رفتهایم یا با نگاهی مستدل و منطقی داریم
از مقولهای مغفولمانده در تبیین و بازخوانی نسبت ادبیات و انقلاب حرف
میزنیم...
ادامه ی مطلب را از ایـــــنجا بخوانید.
پی دی اف ماهنامه را از اینجا دانلود کنید.

« پیکاسو در آبهای خلیج فارس » به چاپ دوم رسید. این مجموعه که اول بار در سال 1388 چاپ شد به تازگی چاپ دوماش توسط نشر ثالث به بازار کتاب آمده. در ادامه بخشی از نقد و بررسی خانم « سریا داودی حموله » بر آثار علی باباچاهی که به « پیکاسو در آبهای خلیج فارس » برمیگردد را با هم میخوانیم:
...ساختارهای اکسپرسیونیستی:
باباچاهی در رویکرد بیانگرایانه ی اکسپرسیونیستی وشگردهای فرمالیستی در شکل انتزاعی وتئوری های فلسفی به قانونمندی حاکمیت متن معتقد است ؛ برای گریز از فرم ، معنا و نگره های اجتماعی آوانگارد و پیشرو به آنارشیسم زبانی چالش برانگیز روی نشان داد؛که طبق نظریه ساختار شکنی دریدا نه در جهت فهم متن بلکه در پی ابهام آن است.در این بین ذهنیت دکارتی و ثنویتدر ابعاد زیباشناسیک نمود پیدا می کندودر دیدگاه هرمنوتیکی مدرن رویکردهای نظری با ساختار های زبان شناختی،جامعه شناختی و مخاطب شناختی و آثار فانتزی محوریت پیدا می کنند ودر استفاده غیر متعارف از کلام؛ و استعاره های کلامی و تبین انگاره های واژگانی از رابطه ی جادویی زبان اشیاء که حاصلش تجرید و انتزاع است؛شاید در جرگه ی شعر زبان شعر مفهومی قابل حس و در ساختار و نظام شعری در خور تاویل است:
-«روسری های دختری کفن ات می شود/اسب چل تکه ای برای حمل جنازه آماده کنید/درخت چنار هم که انار داده/پس نسل تو منقطع نشده/طبعا این یک مراسم تشریفاتی ست/-چل مهره ی رنگارنگ را به گردنم انداخته ای که/به اسم تو فقط ثبت شوم/من زیر سند عزرائیل را هم امضا نمی کنم» ...پیکاسوص103)
...ساختار های نحوی:
در عصر عشق ستیزی و عقل ستیزی باباچاهی به نوعی از جباریت متن اعتقاد دارد وشعرش در ساختار نحوی(syntactic structure) پای بند فلسفه و در جسارت های زبان مفردات و ترکیبات از شبه جمله های تضادی استفاده می کند...در این دستاوردهای ذهنی بن مایه های گفتمانی و شعرهای پست مدرنی ابژه های سوژگی خود را دارند... قدرت پنهانی و دیالکتیکی مستتر در اندیشه های پست مدرن که باز آفرینی فضای شعر تجریدی یک تعدیل و انتزاع تصنعی باعث تخریب شعر است. بعضی شعرها چند وجهی وسرشار از حس های ناگفته اند که تاکیدی بر آموخته های تعاملی هستند واز گزاره های زیباشناختی و از نقاط قوت شعر محسوب می شود:
-نه به هیتلر که هنوز لمس می کند اسکلت های ضدعفونی را/نه به چنگیز عزیز که دست هایش را قبلا صابون زده/پسر تو قاتل خودتی!/شباهت روانی تو به ماری بیشتر است/که در یک شبانه روز چند بار پوست عوض می کند ... پیکاسوص 108 )
...ساختارهای طنز و پارودی:
در«پیکاسو...» به سمت کاریکلماتور می رود و طنز و پارودی محور اصلی متن است؛باباچاهی برای گریز از حکم های استنباطی در مفاهیم متنی روی محور مطایبه و پارودی پافشاری می کند.جایگاه این نوع شعر در«ادبیات ایرانیِ معاصر»(1)در ساختار نوشتاری نیست بلکه شنیداری و صوتی است؛بعد«از آبشخور غوکان بدآواز...» با نظریه ادبی(poetics) که ملغمه ای از صبغه ی فلسفی و موتیف های دکارتی دارد و تابعی از تئوری مآبی و نگره های اجتماعی و تاریخی است....باباچاهی شاعری ضد عقل که عادت به پاسخ گویی ندارد که خود پرسنده است با سهم اندکی در اندیشیدن که گاهی«هیچ می هیچد» تا به لحن تحکمی نزدیک شود:
{-«...فکرهای الکترونیکی پشت برگ انجیر قایم می شوند»ص12...-«به آینده ات سگی پرانده شده»ص55... -«گلایول ها که خوابشان نمی برد به گلفروشی فکر می کنند»ص 64...-«راه درازی آمده اما هنوز به خودش هم نرسیده...»ص82-«به پیغمبری مبعوثت نمی کند افسوس/خدایی که مرا به جای تو به جای دایناسورها برگزیده است»ص96... -«بیداری من از خواب تو کم عمق تر نیست»ص120...-«مِن بعد عاشق هیچ عنتری نمی شوم الا بزِ زنگوله دار»ص 134...-«در آشپزخانه ای که کارد پیدا نشود/پیاز از روشنفکری برق می زند»ص133...-«هر قطعه تن تو سر از شطح عارفی در می آورد»ص 157...پیکاسو}
شعرهایی ساده با پوسته ی بیرونی ساختمند و تاملات درونی ابژه ها ی ساختارانگار(post-structuralism)که گاهی تعادلی بین« فرم و محتوا» و« ابژه و سوژه»نیست و متن تنهادر تبین تئوری ها کارایی دارد و در محوریت ساختار معنایی- زبانی قابلیت جعل واقعیت ها انکارناپذیر است.از این وادی باباچاهی به سمت مباحث تئوریک رفته وزبان ابزاری برای طنز و مطایبه در جهت بسط و اعمال نظریه ی پسامدرنیسم وتکثرگرایی است.
...پست مدرنیسم و دیالکتیک زبان:
...آنچه در مصاحبه و نقدها از شعر پسانیمایی گفته شده ؛تا حدی متفاوت با شعر باباچاهی و کلمات ابزاری برای تشخص زبانی است:«در عقل عذابم می دهد» به سمت لکنت زبانی پیش رفت و «نم نم بارانم» به فصل مشترک شعر -تئوری رسیدو با قرائت ها ی مختلف لحن محاوره متفاوت تر شد و در«قیافه ام که خیلی مشکوک بود» دنباله ی شعر پسانیمای و همان لحن سرایی و حضور مولفه های مکرر است و در آشنا زدایی و عدم قطعیت هنجار شکنی های زبانی را بیان نمود.در « پیکاسو در آب های خلیج فارس » شطحیات را با نقیصه گویی و شگردهای زبانی و پارودی به محوریت پراکسیس ؛ تکثر گرایی و چند صدایی با رویکردی تکنیکالی پرداخت؛ بعضی شعرها با جذابیت مفهومی و عناصر غیرملموس و انتزاعی از نظام های نشانه ای برخوردارند.بااین پیشروی ها؛نگره ها و نظریه های نثریتِ شعر باباچاهی هنوز در پی استاتیک با لایه های پنهان است.
پنجم: دوره ی هیچ درآمدهای پس پسامدرنی...
باباچاهی گرچه در روایتِ تاویل ها ی پل ریکور به شیفتگی غیر عقلایی دست یافت اما با بافت بیانی و زبانی منحصر به پسامدرن و با قرائت انتقادی از مرگ مکرر راوی به گفتارهای تناقصی رسید: {-من «آدم»ی متفاوتم/عالی-نه عالی پسامدرن!...ص119 پیکاسو...}در این ناپایداری های اسکیزوفرنیک گرایش به متن نیچه ای و هنجار شکنی های زبانی نوعی جهش یافتگی ذهنی – زبانی است...گفتمان غالب جهانی شدن به معنی پیدایش نظم جمعی است که چگونگی این بازخوردهای ادبی در راستای اندیشه ی جهانی فرازمانی و فرا مکانی است....در دوره ای که آوانگارد بودن با متفاوط نویسی موازی گشت و گزاره های سفید نویسی معنا باخت و نوع جدیدی از حذف به قرینه ی نمی دانم ها بوجود آمد.تعبیری برای بحران جهانی که قرن را به آنارشسیم زبانی کشاند:«اگر من بخواهم جهان را به شیوه خویش کشف کنم،آنجا مستلزم تلاشی فراوان برای برطرف کردن پوشیدگی و ابهامات است»(2) طرح انگاره های شبیه سازی شده ؛ آشنا زدایی ؛چندآوایی و تصویر گرایی ها ی هیچ انگارانه را تعمیم می دهد به محور گفتمانی(discourse) که شعبده ای در ساختار زبانی محسوب می شود:
-«چترم را جا گذاشته ام در ابرهایی که در آغاز کلمه بود/معطل کلمه ای هستم در بزند بیاید تو/و من بگویم به او که چشم های تو چقدر خود-مرجعیت اند»...ص129«پیکاسو...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
1- رضا براهنی در کتاب «گزارش به نسل بی سن فردا»بین «ادبیات معاصر ایران»و «ادبیات ایران معاصر» عنوان«ادبیات ایرانیِ معاصر» را صحیح تر دانسته است.ص 81
2- چگونه هایدگر بخوانیم،مارک راتال،ترجمه مهدی نصر،نشر رخ داد نو 1388
پشت صحنه
دايرهاي دورش ميكشي تا جدا شود از ديگران
مهار نميشود اما سلولي كه قصد ياغي شدن دارد
اطاعت از شيطان نيست:
تشنه شدن خيره شدنِ در آب
دستبند كار خدا نيست در كورهاي گداخته مياندازياش
در آغوش ميكشي آبشار را وَ شرشر آب خواب را
حاصلخيزتر ميكند
انگشت فرو بردنِ در آب حق من است
سوزن در پوست فروكردن و افشاندنِ آب انار
به صورت مردان غريبه ـــــ
حمل ستاره زغال سرخ چراغ قوه حق من است
تحويل تحول متحول
زنِ يك دل قطعا پيدا ميشود
با هزار و يك دل و قطعا تعقيب ميكند
صورتهاي جدي و جذاب را
پنج صبح رفتگرها خشخشِ جاروها.
صورتهاي جدي اما جا گذاشتهاند
ساعتهاي مچيشان را مردانه جا گذاشتهاند
تا پنج صبح
زن عاشق را در خواب جا گذاشته در آب در آكواريوم
سوا ميكند ساعتي از ساعتها را در آب در آكواريوم
صورتي از صورتها را سوا ميكند زنِ در خواب
و خيره ميشود به تعدد صورتها در آب عاشقِ در خواب
روي صحنه: زن «من» يكييكي
هريكي از دري از در به دري خارج ميشوند
مهر ماه 1390
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كابوسي
هر وقت از اين چهارراه ميگذرند نميدانم چرا
نميدانم چرا هر وقت از اين چهارراه ميگذرند
نميدانم چرا ــــــ
بنبستها گره از گره راه باز ميكنند
نردبان با پاي چوبين چابكي از خود نشان ميدهد:
زود زودتر!
«چه شده» ميپرسد از «چه خواهد شد»
چه شده؟
تعويض پوشك چنگيز جيغ ندارد و ويغ
پانسمان پاي زخمي تيمور قال ندارد و قيل
خون لخته شده از ترس را بالا نميآوَرد از گلو
بهرام شهرام نميدانم چرا؟
زيرا اقاقيها آجرها تخم گذاشتند تند تند
سايهها تكثير شدند آجر به دست و
پريدم از خواب:
قيل و قال جيغ و ويغ بوق سگ اگزاز گراز
گاز وَ ترمز بعبعِ بزغاله و بز قيژقيژ و
نميدانم چرا ــــــ
بكت به دادمان نرسد كافكا حاضر است
ترددْ هزارپا دارد: خزيدن از حشرات است
فرار از بشرات
هذيان از دلهره ميآيد شطح از غليان
اشتباه دستوري! دستور بود: چكاچاك بود
تِ تِ تقْ تق بود
دستخطِّ اسكندر و استالين امضا
در خواب هم قابل تشخيص بود
بود كه گفتم بود كه ميگويم بود بود!
مهر ماه 1390
نشست نقد و بررسی مجموعه ی " گُـل ِ بـاران ِ هــــزار روزه " در " بـــاغ آیــــنه " کرج

با حضور: